انجمن هاي سايت دوان

ورود به تالار گفتمان

ورود

تماس با ما

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید

0

نقاشي هاي بسيار زيبا

نقاشي

 

 

 

براي سايز اصلي كليك كنيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


8795702_1195378401_Thomas_Kinkade_1 8795704_1195378452_Thomas_Kinkade_2 8795706_1195378469_Thomas_Kinkade_3 8795708_1195378483_Thomas_Kinkade_4 8795710_1195378494_Thomas_Kinkade_5 8795712_1195378507_Thomas_Kinkade_6 8795716_1195378535_Thomas_Kinkade_7 8795718_1195378548_Thomas_Kinkade_10 8795720_1195378560_Thomas_Kinkade_11 8795722_1195378573_Thomas_Kinkade_12 8795726_1195378583_Thomas_Kinkade_13 8795730_1195378594_Thomas_Kinkade_14 8795732_1195378609_Thomas_Kinkade_15 8795734_1195378618_Thomas_Kinkade_16 8795736_1195378627_Thomas_Kinkade_17 ca3e cb18 8795738_1195378637_Thomas_Kinkade_18 8795740_1195378646_Thomas_Kinkade_19 8795742_1195378655_Thomas_Kinkade_20 8795746_1195378669_Thomas_Kinkade_21 8795748_1195378679_Thomas_Kinkade_22 8795750_1195378688_Thomas_Kinkade_23 8795754_1195378699_Thomas_Kinkade_24 8795754_1195378699_Thomas_Kinkade_24

شعر


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت  است  بر  جریده  عالم   دوام  ما

 

 

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد

زندگی شاید طفلی است که از مدرسه برمی گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر می دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید (( صبح به خیر))

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که نگاه من، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد

و در این حسی است

که من آنرا به ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهائیست

دل من

که به اندازه یک عشقست

به بهانه های سادة خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گلها در گلدان

به نهالی که تو در باغچة خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری

که به اندازه یک پنجره می خواند

آه...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من،

آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید:

((دستهایت را

دوست میدارم))

دستهایم را در باغچه میکارم

سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم میآویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم

کوچه ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز

با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر

به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را

باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آنرا

از محله های کودکیم دزدیده ست

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر میگردد

و بدینسانست

که کسی میمیرد

و کسی میماند

 

***

 

 

 

از خدا خواستم 


 

 

 

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آن دم که با تو  ام 


ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

 

 

 

 

 

 

آتش   

 

باراني ام , باراني ام , باراني از آتش

يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش

.

اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر

سوزان و من محبوس در زنداني از آتش

.

اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد

با واژه اي ممنوع  ، با انساني از آتش

.

بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد

بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش

.

تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش

بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش

.

كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد

من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش

.

اين روزها محكوم  ِ اعدامم به جرم عشق

در انتظارم بشنوم   ، فرماني از آتش

برگزیده از وبلاگ : شب غزل

 

بنر تبلیغلاتی سایت دوان

 

http://www.davan.40sotoon.net/data/subsite/davan_data/files/davan%20logo%20jadid1.jpg

 

 

 

Flash Banner Placeholder.

سخن روز

  • بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست

 

ساعت سرور

8 مرداد 1389

تصویر تصادفی

تصویر تصادفی

گفتگو

  • Admin: مطالب روستای دوان را با ذکر منبع کپی برداری کنید  
  • Admin: از کسانی که این مطلب و مطالب دیگر در رابطه با ر...  
  • Admin: در قسمت نظرات یا تماس با ما بگو بهتره  
  • Admin: سلام سیروس جان
    سایت چی می خواستی؟
    در قسمت نظر...  
  • سیروس: سلام و درود بر تو
    علی جان برای من یک سایت آپل...  
  • سیروس: سلام و درود بر تو
    علی برام یک سایت خوب برای ...  
  • Admin: درود بر شما و خوش آمدید  

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید

خبرنامه سایت دوان

اگر می خواهید مطالب جدید سایت هر روز به ایمیلتان ارسال شود لطفا

ایمیل خود را در زیر وارد نمایید و گزینه Subscribe را کلیک کنید

 

عضویت در خبرنامه سایت

ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

 

عضویت در خبرنامه انجمن سایت

ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

فید های سایت دوان

Rss feeds انجمن سایت
Yahoo!
Google Reader
MSN
AOL
NewsGator
Rojo
Bloglines
rss
rss
atom
0

آمار بازدیدکنندگان

8
945
1191
351282

نویسندگان مطالب